پر از تردید است ذهنش

جوابش کی توان دانم

پر از تشویش است قلبش

امیدش کی توان سازم

گهی بر لب که میخندد

ز شورش من چه آرامم

ولی وقتی که میگرید

زچشمش همچو بارانم

نه من دان که دردش چیست

نه او داند که گریانم

خدایا بر دلش رحمی

که عشقش بنده خواهانم

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۱۸ ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط : یاسمن | کلمات کلیدی : زیر زمین دل
  •    [نظرات ]

  • میخندم...

    مانند عکس اعلامیه ای که یادآور خاطراتم است....

    نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۱٦ ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط : یاسمن | کلمات کلیدی : زیر زمین دل
  •    [نظرات ]