مینوشتم...

از کودکی!در کاغذ پاره های نامنظم، آخر دفترهای ریاضی و مشق و ...

خیلی از آنها دیگر نیستند ... گم شدند ، فراموش شدند ...

تصمیم گرفتم نوشته های پراکنده ام را به دفتری منتقل کنم...

باز هم نشد...

دفترها را نمیشد همه جا همراه داشت...

نمیشد به همه نشان داد...

من دفتری میخواستم  پر از خاطره ، پر از رنگ ، پر از حضور...

یافتمش

سه سال پیش تر، دفتری ساختم که هنوز هم دوستش دارم

دفترم همیشه باز است... همیشه با من است.... همیشه ورق میخورَد...

دفترم وبلاگ من بود...

وبلاگی که تک تک کلماتش حتی، پر از خاطره است

وبلاگ دیگری ساختم که باعث آشناییِ من با دوستانِ خوب زیادی شد

دوستان وبلاگ نویس با قلم های دلنشین که مینوشتند همیشه!

مدتی ست که نمینویسیم!هم من هم خیلی از وبلاگ نویس ها...

از شما چه پنهان، همه با هم دوستیم اما در شبکه های اجتماعی مختلف...

همه عادت کردیم آنجا بنویسیم...آنجا بخوانیم... همان جا هم گمشان کنیم نوشته

هایمان را....

چه بد شد... باز که گم میشود نوشته هایم...

مثل همان کاغذ پاره های پراکنده ی کودکی...

نمیخواهم.... نمیخواهم به خاط راحتی کاغذ پاره ها دفترم متروک شود...

میخواهم بنویسم...

باز هم و باز هم بنویسم....

به دوستانم هم یاد آوری کنم که بنویسند...

اینجا...

که بماند... رنگی شود .... خاطره شود ....

اینجا جای ماندن است و حضور ...

آری! من دفترم را دوست تر میدارم!

 

دوستان من منتظریم بنویسید بیشتر و بیشتر :

علیرضا فروهر 

زویا

صبا

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱۸ ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ توسط : یاسمن | کلمات کلیدی : بازی وبلاگی, من وبلاگم را دوست دارم
  •    [نظرات ]

  • میان عقل و دل جنگ است بی تو

    سزای نای و نی مرگ است بی تو

    بهار سبز هستی ام هستی

    دلم خزان بی برگ است بی تو

    نگاه گرم تو آینه عمر من است 

    پاسخ آینه سنگ است بی تو

    تو ای بهار گرم عمر من بیا 

    که حال دل تنگ است بی تو

    نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱٥ ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ توسط : یاسمن | کلمات کلیدی : زیر زمین دل
  •    [نظرات ]

  • گفت : پیاده میشوم.هر جا که شد نگه دار!

    آنجا!من در اعماق احساس ... قلبم را نگه داشتم

    اینجا!او در اوج سنگدلی ... رفـــــــــت!

    کرایه اش هم قلب یخ زده ی من بود!

    نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٧ ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ توسط : یاسمن | کلمات کلیدی : زیر زمین دل
  •    [نظرات ]