من گم شدم!
خودم با یاسمن نوشت هایم باهم گم شدیم!
هرج و مرج تاریکی در افکارم موج میزند....
قلمم که هست... نوشته هایم همینطور.... نوشتنم کجاست اما؟
نمیخواهم فقط بنویسم،که نوشته باشم... میخواهم احساس کنم جمله هایم را...
شاعر نیستم...اما دستِ کم ... دل نویس که هستم....
هجوم افکار و جملات پریشانم کرده... مزاحم این یکی دو جمله است...
ذهنم خسته تر از ردیف کردن قافیه هاست...فقط میخوانم...
حالا که قرار است نشود بنویسم...همان بهتر که اصلن فکر هم نکنم!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٩ ساعت ٤:٢٦ ‎ق.ظ توسط : یاسمن | کلمات کلیدی : زیر زمین دل
  •    [نظرات ]

  • گرمای مرا هم میشود سوزاند

    یک نگاه سرد تو کافیست...

    نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٢ ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ توسط : یاسمن | کلمات کلیدی : زیر زمین دل
  •    [نظرات ]

  • وقتی همه خوابند و فقط من هستم و یک بی خواب تر از من...
    اما حرفی برای گفتن نیست...
    اینبار هم ،گفتنی ها کم نیست و ما هم کم نبودیم...
    ولی بی گفتن ها خوانده ایم و میخوانیم یکدیگر را...
    تا همیــــــــــــشه ی دوستیِ مان...

    نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٢ ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ توسط : یاسمن | کلمات کلیدی : زیر زمین دل
  •    [نظرات ]