در زندگی لحظه‌هایی هست که وقتی یادشان می‌اُفتی، تهش می‌شود افسوس و حیف شد که...!
مثل دونفره‌هایی که سر می‌چرخاندی تا استایل پشت رُل نشستن و نیم‌رخ چهره‌اش را ببینی که نگاهت کند و پیشانی‌ات را ببوسد.
مثل قرص ماهی که در آسمان پیدایش می‌کردید و به هم نشانش می‌دادید و چشم در چشم هم می‌دوختید، آخر می‌گویند بعد از دیدن قرص ماه، روی کسی را که دوست داری باید نگاه کنی. 
مثل بوی تَن کسی که دوستش داری و دلت می‌خواهد اُدکلنش را می‌ساختند و می‌خریدی.
مثل تُن صدایی که به حرفش می‌کشاندی تا هی حرف بزند و بی‌توجه به صحبتش، با آوای کلامش مست شوی. 
مثل امیدی که ذره ذره نابود شد؛ آدم است دیگر، حق دارد! وقتی امیدوار باشد دل می‌بندد، نقشه‌ی آینده‌ی بهتر را می‌کشد، ریسک می‌کند... 
مثل خداحافظی‌ها. وقتی که هی دلت نمی‌آید بروی و می‌گویی: برو! دیگه خداحافظ...؛ دیگه واقعاً خداحافظ...!
نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٠/۱٢ ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط : یاسمن | کلمات کلیدی :
  •    [نظرات ]