غزلک 2
       

 

پر از تردید است ذهنش

جوابش کی توان دانم

پر از تشویش است قلبش

امیدش کی توان سازم

گهی بر لب که میخندد

ز شورش من چه آرامم

ولی وقتی که میگرید

زچشمش همچو بارانم

نه من دان که دردش چیست

نه او داند که گریانم

خدایا بر دلش رحمی

که عشقش بنده خواهانم



:: کلمات کلیدی : زیر زمین دل

  نوشته شده توسط یاسمن در ۱۳٩۱/۱٠/۱۸

نظرات ()